الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

240

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

بخشيدم و حق و سنت را ميان آنان معمول داشتم و عبد الله بن عباس را بر بصره گماشتم و به خواست خداوند به كوفه مىآيم و اينك زجر بن قيس جعفى را پيش شما فرستادم تا از او بپرسيد و او از ما و از ايشان به شما خبر خواهد داد كه چگونه حق را [ نپذيرفتند و ] بر ما رد كردند و چگونه خداوند آنان را رد كرد و حال آنكه ناخوش مىداشتند . و سلام و رحمت و بركات بر شما باد . » و اين نامه را عبد الله بن ابى رافع در جمادى الاولى سال سى و شش نوشت . خطبهء على ( ع ) چون امير المؤمنين ( ع ) اين نامه‌ها را كه متضمن خبر فتح و پيروزى بود نوشت ، ميان مردم براى خطبه برخاست و پس از حمد و ثناى خدا و درود بر پيامبر و خاندان او چنين فرمود : « اما بعد ، همانا خداوند بسيار آمرزنده و مهربان و عزيز و انتقام‌گيرنده است . عفو و آمرزش خويش را براى آنان كه فرمانبردار اويند قرار داده است و عذاب و عقاب خود را براى آنان كه سركشى و مخالفت با امر او كنند و در دين بدعتهايى را كه از آن نيست پديد آورند قرار داده است . نيكوكاران و صالحان به رحمت خدا نائل مىشوند ، و اى مردم بصره ! خداوند مرا بر شما پيروزى داد و شما را به سبب كارهايتان تسليم ساخت . بر شما باد كه هرگز به آن كارها برنگرديد كه شما نخستين كس بوديد كه جنگ را شروع كرديد و به ستيزه و ترك حق و انصاف روى آورديد . » زهد على ( ع ) و چون از منبر فرود آمد ، گروهى از ياران خويش را خواست و آنان همراه او حركت كردند و به بيت المال رفتند . على ( ع ) گروهى از قاريان قرآن و خزانه‌داران را نيز فرا خواند و دستور داد درهاى بيت المال را گشودند و چون فراوانى اموال را ديد ، فرمود : اين بهره و دست چيدهء من است ، و آن را ميان همهء اصحاب تقسيم كرد و به هر يك از ايشان شش هزار درهم رسيد و شمار يارانش دوازده هزار تن بود . براى خود نيز مانند يكى از ايشان برداشت و در همان حال كه سهم او همان جا باقى مانده بود مردى آمد و گفت : اى امير المؤمنين ! نام من از دفتر افتاده است و من هم همان زحمتى را كه تو كشيده‌اى كشيده‌ام و على ( ع ) سهم خود را به او پرداخت . ثورى از داود بن ابى هند از ابو حرز اسود نقل مىكند كه مىگفته است : خودم